روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

248

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

قرار داشت به كار ميبردند و گاهى هم تكه‌هاى بزرگ گوشت را در ظروف چرمى كه از آن ياد كرده‌ايم ميآوردند و پس از بريدن و قطعه قطعه كردن به مهمانان ميدادند . شاهزاده خانزاده خانم همچنانكه گفته شد زن ميرانشاه است و او باعث شده تا پدر شوهرش بار ديگر نسبت بميرانشاه بر سر لطف آيد . اين شاهزاده خانم خود از اولاد شاهزاده‌اى است كه پدر بزرگ تيمور بشمارست و به همين جهت بسيار مورد احترام پدر شوهرش مىباشد . ميرانشاه پسرى ازو دارد كه اكنون مردى است در حدود بيست سال و « خليل سلطان » نام دارد . در آن روز كه مصادف بود با پنجشنبهء نهم اكتبر ، تيمور دستور داد تا سورى به افتخار عروسى يكى از نوه‌هايش آماده سازند * . باز ما سفيران را خواندند . اين مهمانى در يكى از آن محوطه‌هاى محصور كه چادرهاى زيبا دارد به پا گشته بود . درين سور نيز خانم بزرگ يعنى زن بزرگ تيمور و شاهزاده خانزاده خانم هر دو با مردان و خانمهاى ملازم و نديم و گروهى ديگر حاضر بودند . مقدار گوشت گوسفند و اسبى كه در آن روز به مصرف رسيد ، بر حسب عادت هميشگى فوق العاده بود و در عوض همه سخت خوشحال و خندان بودند ، همهء زنها شراب نوشيدند و شيوهء تعارف و ساقيگرى همان بود كه در روز پيش ديده بوديم . براى برگزارى عروسى سلطنتى ، اعليحضرت دستور داده بود تا در شهر سمرقند اعلان كنند كه كليهء كسبهء شهر يعنى آنان كه قماش ميفروشند و جواهر ميفروشند و دوره‌گردان و همهء اصناف و آشپزان و قصابان و نانوايان و خياطان و كفاشان و همهء صنعتگران مقيم پايتخت براى روز عروسى به چمنى كه اردوگاه بزرگ بود بيايند . و نيز به آنها سفارش شد تا چادرى براى خود بياورند و در آنجا بكسب پردازند و آنچه كالا دارند براى فروش عرضه كنند و به اين گونه شهر يكروز از آنان خالى باشد . و نيز دستور داده بود تا هر صنف و دسته‌اى از ارباب حرف نيز جشن نمايش آماده سازند و هر كس تردستى و كارآمدگى خود را در كارش به تماشاچيان و براى خوشى خاطر